تبليغاتX
شقایق صبر -

شقایق صبر

غربت تنهایی

امشب ای ماه  به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه  تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم

که تو از دوری خورشید٬ چه ها می بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر  راحت   ننهادی  به  سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو  هم  ای دامن مهتاب ٬  پر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه ٬ تو هم از طالع من غمگینی

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد

ای  پرستو   که  پیام  آور  فروردینی

شهریارا   اگر   آیین  محبت  باشد

چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 21:54  توسط امید عارفی  |