امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید٬ چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب ٬ پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه ٬ تو هم از طالع من غمگینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 21:54  توسط امید عارفی
|
