ياد گرفته بودم ديگران را دوست داشته باشم .
بر من ياد داده بودند بر ديگران عشق بورزم و در كارها ياريشان دهم .....
آموخته بودم اميد داشته باشم،اميد بر زندگي ،اميد بر آينده .....
بزرگ شدم ،كم كم شاهد حقايقي بودم كه نياموخته بودم :!!
ديگران را دوست داشتم در همه موقع
اما دوستم داشتند فقط در مواقع احتياج!!!
در كارها ياريشان دادم
اما در مواقع احتياج دست رد به سينه ام زدند!!!
صداقت و يكرنگي را در يك دست بر آنها هديه كردم
اما با دست ديگر دروغ و دو رنگي را تحويل گرفتم!!!
بر من ياد داده بودند بر ديگران عشق بورزم و در كارها ياريشان دهم .....
آموخته بودم اميد داشته باشم،اميد بر زندگي ،اميد بر آينده .....
بزرگ شدم ،كم كم شاهد حقايقي بودم كه نياموخته بودم :!!
ديگران را دوست داشتم در همه موقع
اما دوستم داشتند فقط در مواقع احتياج!!!
در كارها ياريشان دادم
اما در مواقع احتياج دست رد به سينه ام زدند!!!
صداقت و يكرنگي را در يك دست بر آنها هديه كردم
اما با دست ديگر دروغ و دو رنگي را تحويل گرفتم!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 21:13  توسط امید عارفی
|
