امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید٬ چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب ٬ پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه ٬ تو هم از طالع من غمگینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 21:54  توسط امید عارفی
|
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 21:52  توسط امید عارفی
|
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 21:51  توسط امید عارفی
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 21:17  توسط امید عارفی
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 21:15  توسط امید عارفی
|
می
ون هرزه علف ها یه درخت سربلندم که به بوسه ی علف ها رو تنم دل نمی بندم می پیچن دور تن تو می کشن شیره جونت می کشن به رسم عادت دل سبز و مهربونت تا فقط از تو بمونه تن خشک و زخمی و زرد آخر مهمون نوازیه سفره ی خالی ، دل پر درد قانون جنگل همینه ای نهال سبز و تازه هرکی بیشتر مهربونه توی این جنگل می بازه اینو می گم صاف و ساده ، تا ببینی تا نسوزی تا نبینی با دو چشمت مرگ تلخ و تیره روزی آخه من اینجا یه عمر با دو چشمونم می بینم توی هر ثانیه صد بار به عزای عشق می شینم تن من زخمیه اما هنوزم سبزم و زندم ولی این زندگی تلخه با کدوم بهار بخندم قانون جنگل همینه ، سر این قصه درازه بگذر از این بوسه ی مرگ ای نهال سبز و تازه
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 21:4  توسط امید عارفی
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 21:2  توسط امید عارفی
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 21:0  توسط امید عارفی
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 20:37  توسط امید عارفی
|

کسی که به یاد تو غرورش ُشکست،
به خاطر تو بارون اشک همیشه رو گونه هاش جاری بود.
کسی که دنیا را با تو بهشت و بی تو جهنم می دید.
کسی که چشمانش همیشه در انتظار دیدن تو بود.
کسی حاضر بود در روز صد بار بمیرد ،
ولی در عوض برای یک لحظه در کنارش باشی.
کسی که همیشه در انتظارته ....*
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 20:33  توسط امید عارفی
|