
غربت تنهایی
تقدیم به همه ی ادمای بی وفا
با مداد رنگی هایم یاد خوب امدنت را نقاشی کرده ام و جاده ی سفید رفتنت را خط خطی ، کسی نیست که زندگی را برایم دیکته کند ، غلط هایم را بگیرد روزهای اشتباهم را خط بکشد و مجبورم کند از روی تجربه های غلط ده بار بنویسم . جغرافیای بودن تو مرز دریا را فرا گرفته ، انجا که تویی، ماهیی ها نمی توانند بیایند تا چه رسد به من .تاریخ نشان می دهد قبل از اینکه به یادت بیاورم نبودی ... هر گاه می خواستم بنویسم نوک مدادم می شکست و حالا گاه و بی گاه با کوچکترین یادی از تو قلبم می شکند ... بیا لحظه هایم را قسم بده تا بدانی در نبودنت چه کشیده ام ...
لبهای تو پسته های عشقند و چشمان تو تنها الماس های زنده
دنیا و قلب تو تنها یادگار خوبیهاست و دست تو تنها نوارزش
کننده ی ستاره ها و تو تنها عشق اتشین من که در تنهایی
هایم تو را خواندم دیدم ، بوئیدم و بوسیدم من به چشمان تو
دخیل می بندم و هر چه پاکی است را به روشنی چشمانت
تقیدیم می کنم من با چشمانم چشمانت را خواندم من عشق را
با نگاه معصوم تو پیوند می زنم من در تو گم می شوم شاید خود
را بیابم .


دلم می خواد حرف بزنم ، حرف بزنم ،حرف بزنم ، شايد سنگينی سينم کمتر بشه . اما نمی دونم چی بايد بگم .
بوي عطرت ، همون که من خيلی دوستش دارم همون که خاطرات عشق جديد رو تازه ميکنه ، توی سرم پيچيده . دلم می خواد باهات حرف بزنم ، توی گوشِت زمزمه کنم .
*
نمی دونی چقدر حسرت می خورم ؛ اين همه اومدم بعد از يه عالم انتظار وقتی با هم تنها بوديم هيچی از خودمون نگفتيم . هيچی از دلم نگفتم . اما وقت خداحافظی تازه يادم افتاد که دلم توی سينه داره پرپر می زنه . من دلم رو گذاشتم و اومدم ! وقت خداحافظی نفسم به شماره افتاده بود ؛ گره می خورد و از سينه بيرون ميومد ؛ دلم نمی خواست چيزی بفهمی ؛ آخه تو به اندازه کافی ناراحت بودی .
*
وقتی پيشتم اينقدر مست با تو بودنم که ديگه يادم ميره يه لحظه خداحافظی هم هست .
*
خيلی دلم برات تنگ شده ! از ديروز عصر تا حالا انگار يه قرن گذشته ! دلم می خواد بی پروا دوستت داشته باشم . دلم می خواد داد بزنم عاشقتم ، دلم ميخواد همه بدونن دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم .............
*
هی ی ی ی ی ی هنوز فکر می کنم يه عالم حرف برای گفتن دارم ؛ هنوزم فکر می کنم توی دلم ...... ، کدوم دل ؟ من که دلم رو پيش تو گذاشتم و اومدم ، پس کدوم دل ؟
*
عزيزم يه دنيا ، ....... ، نه ، يه عالم ، ......... ، نه ، اصلا به اندازه همه چيزای دنيا ، با تمام ذرات وجودم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم...................
اگر چه دور از رخت زندگی برایم بی مفهوم است،اما ناگزیر باید این روزها را سپری کرد.روزهایی که در آن نه لطفی هست و نه شادی دارند.
عجب روزگاری داریم ما! آدم تا می یاد به خودش یه تکونی بده ، از نامردی روزگار ریشه هاش خشک میشه.
آخه چرا کسی که اصلا"احتیاج به چیزی نداره و قدرشو نمی دونه به آسونی اون بدست می یاره؟؟
و اون وقت کسی که به چیزی که علاقه داره و از ته قلبش دوستش داره نم تونه برسه.
آخه این رسمش نیست.
